دلی دلبره
 

زندگی بالا داره...پایین داره...

گاهی روی دنده راست می افته گاهی رو چپ...

گاهی گل می زنی...گاهی گل می خوری...

گاهی خوبی ...گاهی بدی...

گاهی خوبم ...گاهی بدم....

آخه نه تو درختی نه من ....

نمی شه مثل درختا چندین سال یه جا بایستی و

فقط ابراز حیات کنی.می گن درختا هم حس دارن...

دیگه چه برسه به ما که آدمیم!!!واسه آدم هایی که درخت وار

نمی تونن زندگی کنن ...گاهی زندگی رو به سر

 بالایی می ره گاهی رو به سر پایینی!

گاهی شیرینه ...گاهی تلخ...گاهی گزنده...گاه

نوازنده

این همه تغییرو تحول توی زندگی ...مگه می شه

که روی حس من و تو اثر نذاره؟

اگه بگی نه ....می فهمم درختی ...یا خودتو به

درخت بودن زدی

نمی شه که هیشه خدا خوشحال و خندان و شاد

و سرزنده و با حال و با نشاط باشی!!!

تو که درخت نیستی!!!حس داری...ممکنه گاهی

هم افسرده بشی...گاهی دلتنگ و بی قرار بشی....

گاهی حتی از مرز ناامیدی هم رد بشیو ...بزنی به

سیم آخر!!!

اما فرق من و تو و درخت...فقط اینجا توی حس

 و حالمون نیست...بلکه توی قدرت ارادهو تغییر دادن

شرایط بد به خوبه

مهم نیست اگه گاهی سر به زیر می شیو فقط

سایه ها رو می بینی...

مهم اینه که می دونی که می تونی دوباره سرت رو

بالا بگیری و خورشید رو تماشا کنی!تماشای خورشید

ایم موقع ها خیلی لذت بخشه.

انگار که خودت خورشید رو آفریدی اگه لشکر غم

به سراغت اومد یاد من باش...یاد درخت...یاد آدم

بودن!!!زیاد سخت نگیر!!!همینه...عین قانونه..جز

این هم نیست...گاهی خوبه گاهی بد! آخه نه من درختم

نه تو!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 17:43  توسط دلناز | 
 

امیدوارم هیچ وقت هیچ راننده ای در هیچ گردنه ای به را راست هدایت نشود...

 

چون روز سیزده شانس به وی رو آورد از خوشحالی سکته کرد...

 

از وقتی که دندان هایش ریخت تحملش کم شده چون دیگه نمی تونه دندون رو جیگرش بزاره...

 

به قدر خجالتیه که تو بارونم راه می ره سرش رو پایین می ندازه...

 

به قدری چشم و هم چشمی رو دوس داره که مدام از عینک اینو اون استفاده می کنه...

 

برای مبارزه با سیگار مرتبا اونو دود میکنه...

 

به قدر مهمان نواز بود که وقتی مرگ میهمانش شد جانش را برایش داد...

 

بس که همیشه کتاه می آد همه فک می کنن کوتوله اس...

 

برای اینه خون دل نخوره دلو کاملا کباب می کنه...

 

هیچ کس دنیارو  اون قد دوس نداره که حاضر شه جونشو براش بده...

 

در به در دنباله پنجره می گشت...

 

از وقتی فهمید عقل توی کله اش نیست دائم داره دنبالش می گرده ....

 

آرزو هاشو جمع کرد تا کلکسیون درست کنه...

 

 

 

 

 

بی مزه.....

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 20:38  توسط دلناز | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سعی کن هیچ وقت عاشق نشی...!
عشق تا جایی زیباس که روش تسلط داری
و می تونی مهارش کنی...

وقتی فرمانروای تو شد و تورو
دنبال خودش کشید...

وقتی مثل مردابی تو رو در برگرفت...

دیگه نهایت ذلته .....
.
.
و من ذلیل شدم....!
حالابا غصه رنجی که فقط به جرم
عشق کشیدم...

غرق در رویاهام که جز تو نیست ....
اشک می زیزمو ....

این گونه می نویسم....



....با تمام وجود دوستت دارم.....

پیوندهای روزانه
زشت و زیبا
انیتا جوووووون
شیکلاس
تیگلاط
باران
نوید و آراز
من.تو.استاد
شاپرک
mina joOOoon
خاطرات دکتر کوچولو
::۩♠♀♣◄ĽẫЯ ▓MĔĦÐįץД►♣♀♠۩:
ارازل
هدیه جوووووون
night boy
اشکان...
نیلوفر جوووون
مریم و سپهر
مهناز جوون
محمد
نویسنده
MGH
پانیز جووووون
jooJOO jOoN
دلی جووووووووووون
مهناز جوو...ون
عشق پرزده.:باران جون:.
محمد
خورشید جووووووونم...
جالب و رنگارنگ
بهانه خوشبختی
Dream romance
کژال
کوچولوی عاشق
.:ستاره نیلی:.
مهسا جووووون
عرفان عاشق
ادینازم
نیما خوش پوش
ع+ش+ق:؟؟؟(مهدی)
نینا
اراذل ته کلاس...
نگار
یه عاشق!!!
خدایا دوزخم فرداست چرا امروز می سوزم؟؟؟(بازنده)
دنیای من
بردیا
عرشیا
زخم دشنه زیبا رویان(غریبه)
اشکان
داغون
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM